با سلام و تحیت خدمت کاربران گرامی
کودکان از دیدگاه بشردوستانه و انسانمدرانه هماره بسان گلهای نوشکفتهای هستند که محافظت و حراست درخور موجودیت آنها را میطلبد. تأثیری که این نگاه در عالم حقوق بجای گذاشته، مبین آن است که کودکان به عنوان قشر آسیبپذیر همیشه حمایتهای قانونگذاران را با خود به همراه دارند.
قانونگذار ما نیز مانند هر قانونگذار فرهیخته ای این موضوع را از دیدرس خود دور نداشته و در جای جای قوانین مختلف، حمایت های قانونی بسیاری را مقرر نموده است. این حمایت ها که در تمامی زمینه ها به چشم می خورند، در پی ایجاد فضایی هستند که موجبات رشد و شکوفایی شایسته کودکان را فراهم نماید.
به هرحال از منظر یک شهروند، ضرورت بیان اجمالی بخشی از حمایتهایی را که قانونگذار کشورمان در خصوص حقوق کودکان مقرر نموده، احساس گردید. از این رو در ادامه سعی خواهد شد در چندین پست این حقوق را برشماریم؛ باشد که قبول افتد.
1- حق داشتن نام و نام خانوادگی (هویت)
موازین بینالمللی پیرامون حق کودک برای داشتن نام و نام خانوادگی، در اسناد متعدد مقرراتی را عنوان کرده است. مطابق بند 2 ماده 24 میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی[1]، «هر کودکی باید بیدرنگ پس از تولد دارای نام گردد و به ثبت رسد». به دنبال این میثاق، ماده 8 کنوانسیون حقوق کودک نیز مقرر میدارد: «1) حکومتهای عضو پيمان موظف هستند که حقوق کودک را رعايت کرده و هويت فردی، ... نام و روابط شناخته شده خانوادگی او را مطابق قانون حفظ نمايند.
2) در صورتی که تمام يا بخشی از هويت شخصی بطور غيرقانونی خدشهدار شود، حکومتها سريعاً درصدد ترميم اين خسارت برمیآيند».[2]
قانونگذار ما نیز برای حمایت از این حق مقرراتی را پیشبینی کرده است. ماده 48 قانون ثبت احوال مقرر ميدارد، «اشخاصي كه وظايف مذكور در مواد 16 و 19 و ....و 43 خودداري كنند .... مورد تعقيب قرار گرفته و علاوه بر الزام به انجام تكاليف مقرر به پرداخت دويست و يك تا پنج هزار ريال جزاي نقدي محكوم خواهند شد». مطابق ماده 16، اعلام و امضاء دفتر ثبت كل وقايع به ترتيب به عهده اشخاص زير خواهد بود:
1- پدر يا جد پدري.
2- مادر و در صورت غيبت پدر و در اولين موقعي كه قادر به انجام اين وظيفه باشد.
3- وصي يا قيم يا امين.
4- اشخاصي كه قانوناً عهدهدار نگهداري طفل ميباشند.
5- متصدي يا نماينده مؤسسهاي كه طفل به آنجا سپرده شده است ...».
ماده 19 نيز مقرر ميدارد، «ماما يا پزشكي كه در حين ولادت حضور و در زايمان دخالت داشته مكلف به صدور گواهي ولادت و ارسال يك نسخه آن به ثبت احوال محل در مهلت اعلام ميباشد» و طبق ماده 43 «... كليه افراد نيز مكلفند در مهلتهاي معين كه سازمان ثبت احوال كشور ..... تعيين خواهد كرد براي اعلام هويت ... مراجعه نمايند. وفاتهاي ثبت نشده زوج و زوجه و فرزندان نيز ضمن اين مراجعه بايد اعلام شود».
بنابراين در صورت امتناع اشخاص مذكور در ماده 16 از اعلام و امضاء دفتر ثبت كل وقايع و يا عدم صدور گواهي ولادت توسط ماما يا پزشك و نهايتاً عدم اعلام وفات ثبت نشده فرزندان، مرتكب به دويست و يك تا پنج هزار ريال محكوم خواهد شد.
مطابق ماده 49 قانون مذكور اشخاص ذيلالذكر به حبس جنحهاي از شصت و يك روز تا شش ماه محكوم خواهند شد،
الف: اشخاصي كه در اعلام ولادت يا وفات يا هويت برخلاف واقع اظهار مينمايند.
ب : ...
ج: ماما يا پزشكي كه در مورد ولادت و وفات گواهي خلاف واقع صادر كند.
د: اشخاصي كه در مورد ولادت و وفات شهادت دروغ بدهند كه شهادت آنان منجر به تنظيم دفتر ثبت كل وقايع و يا وفات گردد».
ملاحظه ميگردد، در اين ماده سوءنيت مشدد افراد موجب گرديده مجازات سنگينتري پيشبيني شود. به نظر نگارنده بند ج ماده اخيرالذكر با قانون مجازات اسلامي متعارض است. توضيح آنكه مطابق ماده 540 قانون مجازات اسلامي «راي سایر تصديق نامههاي خلاف واقع كه موجب ضرر شخص ثالثي باشد يا آن كه خسارتي بر خزانه دولت وارد آورد مرتكب علاوه بر جبران خسارت وارده به شلاق تا 74 ضربه يا دويست هزار تا دو ميليون ريال جزاي نقدي محكوم خواهد شد»، در حالي كه طبق ماده 49 مجازات گواهي خلاف واقع، حبس جنحهاي از شصت و يك روز تا شش ماه ميباشد. شايد عنوان شود در قانون مجازات اسلامي، جرم صدور گواهي خلاف واقع حبس جنحهاي از شصت و يك روز تا شش ماه ميباشد. شايد عنوان شود در قانون مجازات اسلامي، جرم صدور گواهي خلاف واقع منوط به تحقق شرط است ولي در قانون ثبت اسناد اينگونه نيست. به نظر نگارنده اين استدلال چندان صحيح نيست، زيرا جرم مذكور در قانون ثبت اسناد اعم از اين است كه ضرري به ثالث وارد آيد يا نه. علاوه بر آنكه گواهي خلاف واقع در مورد ولادت يك كودك اصولاً امري است كه به ضرر شخص ثالث است.
به هر حال در نتيجه ميتوان عنوان داشت، زماني كه پزشكي گواهي (تصديقنامه) خلاف واقع در مورد ولادت يا وفات صادر كند، به حبس از شصت و يك روز تا شش ماه بايد محكوم گردد، زيرا قانون عام لاحق ناسخ خاص سابق نميباشد.
علاوه بر موارد مذكور در مواردي كه فردي «عالماً عامداً پدر و مادر طفل را به غير از پدر و مادر واقعي در اسناد و دفاتر ثبت احوال اظهار و يا شناسنامه دريافت كند به حبس جنحهاي از 6 ماه تا سه سال محكوم خواهد شد...»[3].
البته مسلم است كه عنصر مادي جرايم مذكور متفاوت از يكديگر است، هر چند كه نتيجه آنها شباهت بسياري با يكديگر دارد؛ زيرا، در قانون ثبت احوال اظهار در اسناد و دفاتر ثبت احوال يا اخذ شناسنامه فعل مادي جرم را تشكيل ميدهد، ولي در قانون مجازات اسلامي صرف قلمداد كردن طفل به جاي طفل ديگري كفايت ميكند.
پس از بررسي قانون ثبت احوال، مناسب است نگاهي به قانون تخلفات، جرائم و مجازاتهاي مربوط به اسناد سجلي و شناسنامه داشته باشيم. با دقت در مواد مختلف قانون مذكور به طور ميتوان اذعان داشت، در اين قانون صرفاً مجازاتهاي جرايم مذكور در قانون ثبت احوال افزايش يافته است. به عنوان نمونه مجازات مذكور در ماده 48 قانون ثبت احوال، مطابق ماده 3 قانون تخلفات، جرائم و ... به «پنجاه هزار ريال تا سيصد هزار ريال» افزايش يافته است. همچنين مجازات ماده 49 قانون ثبت احوال « به حبس از نود و يك روز تا يكسال و يا پرداخت جزاي نقدي از دوست هزار ريال تا يك ميليون ريال و يا هر دو[4]» تبديل شده است.
2- حق داشتن تابعیت
داشتن تابعیت به محض تولد نیز یکی از حقوق اساسی کودک در حقوق بینالمللی و داخلی میباشد. در این رابطه میثاق مقرر میدارد: «هر کودکی حق کسب تابعیت دارد».[5] علاوه بر آن در کنوانسیون حقوق کودک نیز به این موضوع تصریح شده است. مطابق ماده 7 کنوانسیون مذکور، «هر کودکی از بدو تولد حق داشتن يک نام را دارد که بايد در دفاتر مربوطه ثبت شود. همچنين داشتن تابعيت حق اوست... » و ماده بعدی نیز مقرر میکند: «حکومتهای عضو پيمان موظف هستند که حقوق کودک را رعايت کرده و ... تابعيت... او را مطابق قانون حفظ نمايند ».[6]
به هرحال در قوانین ایران نیز موضوع تابعیت به طور دقیق مورد بررسی قرار گرفته است. مطابق اصل 41 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: «تابعيت كشور ايران حق مسلم هر فرد ايراني است و دولت نميتواند از هيچ ايراني سلب تابعيت كند مگر به درخواست خود او يا درصورتيكه به تابعيت كشور ديگري در آيد.»
تابعيت خصلتي حقوقي است كه بموجب آن شخص تابع به جهت تعلق به كشوري معين داراي حقوق و تكاليفي است. تابعيت پيوندي است كه فرد را به كشور متصل ميكند و فرد تحت حاكميت و متابعت دولتي درميآيد و از امتيازات و تمتعات موجود در جامعه بهره ميگيرد. قانون اساسي از تابعيت و چگونگي آن تعريفي ندارد اما كتاب دوم قانون مدنی ايران با عنوان تابعيت تدوين شده و به موجب ماده 976، «اشخاص ذيل را تبعه ايران محسوب میشوند:
1. كليه ساكنين ايران با استثناي اشخاصي كه تابعيت خارجي آنها مسلم باشد...
2. كساني كه پدر آنها ايراني است اعم از اينكه در ايران يا خارجه متولد شده باشند.
3. كساني كه در ايران متولد شده و پدر و مادر آنان غير معلوم باشند.
4. كساني كه در ايران از پدر و مادر خارجي كه يكي از آنها در ايران متولد شده بوجود آمدهاند.
5. کسانی که در ایران از پدری که تبعه خارجه است بوجود آمده و بلافاصله پس از رسیدن به هجده سال تمام لااقل یکسال دیگر در ایران اقامت کرده باشند ...
6. هر زن تبعه خارجي كه شوهر ايراني اختيار كند.
7. هر تبعه خارجي كه تابعيت ايران را تحصيل كرده باشند ».
ملاحظه میگردد، قانونگذار ایرانی برای کودکی که فقط مادر او ایرانی است ، هیچ مزیتی قائل نشده است. بنابراین به نظر میرسد، کودکی که از مادر ایرانی در خارج از ایران متولد شده و پدرش نیز خارجی میباشد، از نظر قانون ایران، تبعه محسوب نمیشود. بنابراین به نظر میرسد قواعد مربوط به تابعیت در حقوق ایران نقایصی دارد که ایجاب مینماید قانونگذار اصلاحات لازم را برای کاهش موارد وقوع بیتابعیتی در قوانین موضوعه به عمل آورد.
[1] - مصوب بیست و ششم دسامبر 1966 سازمان ملل متحد.
[2] - در همین رابطه ماده 7 کنوانسیون حقوق کودک بیان می کند :« هر کودکی از بدو تولد حق داشتن يک نام را دارد که بايد در دفاتر مربوطه ثبت شود... ».
[3] - ماده 51 قانون ثبت احوال.
[4] - ماده 2 قانون تخلفات، جرائم و مجازاتهاي مربوط به اسناد سجلي و شناسنامه.
[5] - بند 3 ماده 24 میثاق.
[6] - بند 1 ماده 8 کنوانسیون.